تبليغاتX
امروزها
بسم الله

داشت مشاهدات عینی اش را از درگیری های پس از انتخابات و برخورد شدید و غیر طبیعی نیروهای انتظامی و بسیجیان تعریف می کرد که یک دفعه خندید و گفت: "یعنی عباس! از اینم مسخره تر میشه؟!" و دوباره با همان هیجان قبلی ادامه داد.

حرف هایش که تمام شد، گفتم: "بله برادر! صبر داشته باش! میشه..."

نوشته شده در جمعه هفدهم اردیبهشت 1389ساعت 8:48 توسط محمدعلی کامفیروزی| |

 بسم الله

اگر خواننده اين وبلاگ هستيد، مي دانيد كه در پي انتشار خبر پست "يك كردان يا يك گردان؟!" من درسايت خبري آينده، دفتر آقاي سيدمصطفي سيدهاشمي به ادعاي من در آن مطلب واكنش نشان داده و جوابيه اي براي آن سايت فرستاد كه آينده نيز آن را منتشر نمود و يكي از مخاطبين اين وبلاگ هم، همان جوابيه را در قسمت نظرات مطلب قبلي من، كپي پيست كرد.

بدون هيچ توضيح اضافه اي، پاسخ من به آن جوابيه را (كه يك نسخه اش را براي سايت آينده هم ارسال كرده ام) مي توانيد در اينجا بخوانيد:

 

1-دفتر آقاي سيدمصطفي سيدهاشمي، به هنگام نام بردن از من و وبلاگم (كه در آن نيز نام و نام خانوادگي و آدرس اي ميل ام موجود است)، از عبارت "منابع نامشخص" استفاده كرده است، درحالي كه اين جانب محمدعلي كامفيروزي نويسنده وبلاگ "امروزها" به آدرس اينترنتي http://emroozha.blogfa.com، لااقل آن قدر شناخته شده و "مشخص" هستم كه آقاي سيدهاشمي در آذرماه سال 1386، تنها در يك نوبت، با بنده مصاحبه اي حدودا چهارساعته انجام داد كه صحبت هاي مقدماتي ابتداي آن نيز، يكي دو ساعت طول كشيد. (كه جمعا جلسه اي حدودا پنج-شش ساعته مي شود)

2-اما در مورد مدرك دكتري؛ ابتدائا به عنوان ذكر تاريخچه بايستي عرض كنم كه آقاي سيدهاشمي، علاوه بر مسئوليت هاي ذكر شده در مطلب قبلي من، سابقا عضو و رئيس هيات مديره موسسه خيريه عمران مراغه هم بوده است كه اين موسسه علاوه بر فعاليت هاي معمولش، نشريه اي را با نام مراغه نامه نيز منتشر مي كرد. ماجراي دكتراي آقاي سيدهاشمي نيز، از آگهي اي شروع شد كه توسط چند نفر در صفحه شماره 2 اين نشريه در تاريخ 22/10/1382 منتشر و "ورود جناب آقاي سيدمصطفي سيدهاشمي را به دوره دكترا و پي اچ دي صميمانه تبريك" و "توفيق و سرفرازي ايشان را در عرصه هاي علمي از درگاه ايزد منان مسئلت" نمود. پس از آن، شخص آقاي سيدهاشمي كه اين دفعه براي چهارمين بار كانديداي نمايندگي مجلس در دور هفتم انتخابات آن شده بود، طي يك صفحه كامل كه توسط نشريه مراغه نامه در تاريخ 25/11/1382 به ايشان اختصاص داده شد، اين چنين نوشت: "از نظر ميزان تحصيلات داراي مدرك فوق ليسانس برنامه ريزي و توسعه اقتصادي بوده و در حال حاضر مشغول تحصيل در مقطع دكتراي رشته مذكور مي باشم." اما طول مدت تحصيل ايشان در مقطع دكتراي اين رشته، حتي به چهار ماه نيز نكشيد و نشريه مراغه نامه (كه به دليل مسئوليت آقاي سيدهاشمي در موسسه صاحب امتياز آن، قطعا با اطلاع اعضاي هيات مديره منتشر مي شد)، در تاريخ 8/2/1383 طي انتشار دو فقره آگهي با مضمون تبريك انتخاب به عنوان نماينده مجلس، ايشان را دكتر خطاب نمود و از آن پس نيز، اين عنوان به كرات براي ايشان استفاده مي شد كه برخي نمونه هاي آن نزد بنده موجود است و براي جلوگيري از اطاله بيشتر كلام، از ذكر موردي آنها خودداري مي كنم. (مدرك دكتراي مورد ادعاي ايشان از دانشگاه بركلي نيز در تاريخ 20/10/1384 صادر شده كه حتي با درنظر گرفتن اين تاريخ هم، گذراندن دوره دكتري در طول دو سال و يا دو سال و چند ماه، با توجه به عرف علمي موجود، امري ناممكن مي باشد.)

3-موضوع نوشته بنده، در راستاي جلب توجه مخاطبينم به استفاده هاي غيرواقعي از مدارك و عناوين دانشگاهي بود (كه اين روزها گويا تبديل به امري طبيعي شده است) و بحثي به صورت جزئي مطرح نكرده بودم، كه با اين اوصاف اكنون براي من ابهامات و سوالات بسياري ايجاد شده است؛ سوالاتي از اين دست كه نصب پلاكارد تبريك به آقاي سيدهاشمي براي قبولي در دوره دكتراي دانشگاه در آن سال ها و در سطح شهر مراغه، علي رغم علم به بي اعتباري موسساتي از اين دست، چه معنايي مي تواند داشته باشد؟ بهره گيري از عنوان "دكتر" در اخبار سايت ها و روزنامه هاي رسمي كشور مانند وبسايت وزارت صنايع، وبسايت شركت مخابرات، روزنامه كيهان و جمهوري اسلامي و رسالت و... چه؟(1) حالا شايد استفاده از اين عنوان در موارد پيش گفته با اغماض و چشم پوشي قابل رفع و رجوع باشد، اما به كارگيري پيشوند دكتر توسط دفتر ايشان را چگونه مي توان توجيه كرد؟(2) سايت قديمي مجلس شوراي اسلامي (كه مدتي است ديگر قابل مشاهده نيست) و وبسايت شخصي ايشان (كه از هنگام انتشار خبر توسط سايت آينده، از دسترس خارج شده) چه؟(3) در برابر پلاكارهايي كه اين طرف و آن طرف جهت خيرمقدم به ايشان در طول اين سال ها و با عنوان دكتر سيدهاشمي نصب مي شده چه كنيم؟(4) نشريات محلي (كه بعضا ارتباط كاملا روشني با آقاي سيدهاشمي داشته اند)، بارها از عنوان دكتر براي ايشان استفاده كرده اند و صدها نمونه از پيام هاي تبريك و تشكر و قدرداني از ايشان در هنگام نمايندگي دور هفتم مجلس با پيشوند دكتر منتشر شده است؛ درباره اينها چه مي گوييد؟(5) تبليغات انتخاباتي را فراموش كردم، پوسترها و بروشورها و تراكت هايي كه نام دكتر سيدمصطفي سيدهاشمي را به يدك مي كشيد و قاعدتا تحت نظارت ايشان در سطح شهر پخش مي شد، چه مي شود؟ و البته باز تاكيد مي كنم بر روي دفتر ايشان؛ دفتري كه بر سر در آن، نام مهندس حاج سيدمصطفي سيدهاشمي نقش بسته(6) و درونش تابلويي است كه نام دكترسيدمصطفي سيدهاشمي(7) را نشان مي دهد، اما صاحب دفتر (آقاي سيدهاشمي)، داراي مدرك كارشناسي حسابداري صنعتي و كارشناسي ارشد برنامه ريزي و توسعه اقتصادي است!(8) و همه آنچه گفته شد مطابق اسناد و شواهد متقني است كه در انتهاي همين نوشته بعضي از آنها را آورده ام و اكثرشان متعلق به پس از تاريخ 29/9/85، يعني زماني كه وزارت علوم عدم اعتبار مدرك دكتراي ايشان را رسما اعلام نموده، است.

4-علي رغم اينكه اين بار دفتر آقاي سيدهاشمي، از ذكر عنوان دكتر براي ايشان پرهيز كرده، اما اين جانب مداركي در اختيار دارم كه نشان مي دهد تا پيش از اين، دفتر ايشان از عنوان دكتر برايشان استفاده مي نموده است.(9)

5-علي رغم دفتر آقاي سيدهاشمي كه جديدا هيچ اصراري بر اثبات مدرك دكتراي ايشان ندارد، خود آقاي سيدهاشمي در مصاحبه اي كه با بنده در ماه آذر سال 1386 (دقيقا يك سال بعد از پاسخ وزارت علوم) داشتند، بر دكتر بودن خود اصرار مي ورزند كه متن اين مصاحبه را نيز جهت اطلاع عموم منتشر خواهم كرد.(10)

6-آقاي سيدهاشمي، علاوه بر شكايت ذكر شده در مطلب قبلي بنده، در همان ايام عليه دونفر ديگر از فعالين مطبوعاتي شهرستان مراغه نيز به جرم نشر اكاذيب شكايت كردند كه اين بار نيز، طرح و نشر موضوع "دكتر نبودن" آقاي سيدهاشمي توسط آن دو نفر، يكي از مستندات شكايت ذكر شده بود كه در اين پرونده هم، دادگاه تجديدنظر حدودا در پاييز سال 1386 حكم برائت صادر كرد.(11)

7-دفتر آقاي سيدهاشمي مدرك فوق ليسانس ايشان را به گونه اي مورد اشاره قرار داده كه هركس نداند، تصور مي كند كه اين مدرك مطابق روال و رويه عادي كنكور گرفته شده است(12)، در صورتي كه آقاي سيدهاشمي به استناد سخنان خود در مصاحبه اي كه با اين جانب داشت، به همراه حدودا چهل نفر ديگر از مديران دستگاه هاي دولتي و مسئولين، در آزموني شركت نموده و پس از آنكه جزء ده نفر برگزيده شناخته مي شود، در دوره كارشناسي ارشد ويژه اي كه دانشگاه علامه طباطبايي برايشان در نظر گرفته بود، شركت و مدرك خود را از آنجا دريافت مي كند. گرچه توضيحات فوق الذكر به معناي بي اعتباري مدرك كارشناسي ارشد ايشان نيست.

8-دفتر آقاي سيدهاشمي در جوابيه خود مي گويد: "لازم به ذكر می باشد نامبرده از دوران تصدی پست نمایندگی مجلس شورای اسلامی و سمت های بعد از آن تاكنون، حقوق و مزایایی متناسب با مدرك فوق لیسانسی كه از دانشگاه علامه طباطبایی تهران اخذ نموده، دریافت كرده است." در حالي كه جناب آقاي سيدهاشمي در مصاحبه اي كه دوسال پيش با من داشتند، هنگامي كه با اصرار و پافشاري من در مورد مساله مدرك خود مواجه شدند، به درستي به اين مساله اشاره داشتند كه: " در مجلس اصلا مدرک تحصيلي ملاک نيست؛ يعني حقوقي که يک فوق‌ديپلم که وارد مجلس هفتم شده است مي گيرد با حقوق يك Phd کامل يکي است، چون مدرک تحصيلي در حقوق اثر ندارد."

9-در پايان لازم است ضمن طرح اين سوال كه اگر به دست آوردن مدرك دكتري و استفاده از اعتبار و ارزش علمي آن اين قدر ساده است، پس تحمل مشقت و سختي سالها تحصيل در اين دوره ديگر چه لزومي دارد، به اين نكته هم اشاره اي داشته باشم كه مدرك دكتراي آقاي سيدهاشمي، تنها يك نمونه از مواردي است كه در خصوص سابقه و عملكرد و... ايشان وجود دارد و علاوه بر اين، اسناد و مدارك ديگري نيز از گذشته و فعاليت ها و... جناب آقاي سيدهاشمي در اختيار است كه در صورت لزوم، انشاا... آنها را نيز منتشر خواهم كرد.

پي نوشت ها:

1-براي نمونه مي توانيد به آدرس هاي زير سري بزنيد:

http://www.mim.gov.ir/index.php?name=news&file=article&sid=9917

http://www.tct.ir/home/fa/search.php?idnews=12766

http://www.jomhourieslami.com/1386/13860427/13860427_jomhori_islami_05_shahrestan.HTML#matlab_13

http://tci.ir/post/detail.aspx?mc=4&sc=2&pc=1&ctg=1&c=431&lang=Fa

http://www.magiran.com/npview.asp?ID=1184322

2-به عنوان مثال مي توانيد اين اطلاعيه را ببينيد:

http://emroozha.persiangig.com/image/kordan-gordan/Untitled-11.jpg

البته اين اطلاعيه علي رغم ظاهرش، اطلاعيه رسمي دفتر آقاي "دكتر" سيد مصطفي سيدهاشمي است، عين همين اطلاعيه را در سايت خبري تحليلي روزنامه قدس هم مي توانيد ببينيد:

http://www.qodsdaily.com/display/?ID=5635

جالب است اين را هم بدانيد كه مصاحبه دو سال پيش من با آقاي سيدهاشمي نيز چند روز پس از انتشار اين بيانيه بود. از آنجا كه متن بيانيه كمي برايم تعجب برانگيز بود، به عنوان اولين سوال مصاحبه از ايشان پرسيدم: " آن بيانيه‌اي که از طرف دفتر شما منتشر شد، واقعاً با نظارت حضر‌ت‌عالي منتشر شد؟" كه ايشان در پاسخ به صراحت گفت: " دفتر من بدون نظارت من هيچ‌کاري نمي‌کند." من كه تعجبم با اين جواب، بيشتر شده بود، پرسيدم: " يعني همه آن الفاظي که به کار برده شده است با نظارت شما بود؟" كه ايشان با لحن قاطعي جواب داد:" بله! با نظارت بنده بود."

3-وبسايت شخصي آقاي سيدهاشمي به آدرس http://seyedhashemi.ir، دقيقا پس از انتشار خبر سايت آينده از دسترس خارج شده است.

4- به عنوان مشت نمونه خروار، به مراسم افتتاحيه يك مجموعه وزرشي در مراغه اشاره مي كنم كه با حضور مهندس علي آبادي برگزار شده و شخص آقاي سيدهاشمي نيز در آن حضور داشت:

http://emroozha.persiangig.com/image/kordan-gordan/IMG_0168.JPG

5-تنها در دو صفحه شماره نشريه فرداي ما (كه مسئول محلي آن ارتباطات نزديكي با آقاي سيدهاشمي داشت) مورخ 17/7/1385، ده آگهي تبريك به بهانه انتخاب آقاي سيدهاشمي به سمت نايب رئيس كمسيون ويژه اصل 44 مجلس، با عنوان "دكترسيد مصطفي سيدهاشمي" منتشر شده است. هم چنين بد نيست به اين شماره نشريه فرداي ما نيز اشاره كنم كه در آن نه تنها از عنوان خلاف واقع دكتر براي ايشان استفاده شده، بلكه در عكس شماره يك (برگرفته از جلسه مجمع تشخيص مصلحت) نيز، به صورتي كاملا واضح دست برده شده و تصوير سر آقاي سيدهاشمي با نرم افزارهاي اصلاح عكس در انتهاي عكس، جاسازي گرديده است:

http://emroozha.persiangig.com/image/kordan-gordan/dr-seydhashemi.jpg

6-اينجا را ببينيد:  http://emroozha.persiangig.com/image/kordan-gordan/IMG_0350123.JPG

7-اين عكس را ببينيد: http://emroozha.persiangig.com/image/kordan-gordan/IMG_0352.JPG و هم چنين عكس همين تابلو را بر روي ميز ايشان: http://emroozha.persiangig.com/image/kordan-gordan/IMG_0417.JPG

8-برگرفته از دفترچه انتخاباتي آقاي سيدهاشمي براي شركت در انتخابات دوره پنجم مجلس شوراي اسلامي

9-علاوه بر نمونه فوق الذكر، مي توان به دفترچه اي اشاره كرد كه شامل نطق پيش از دستور آقاي سيدهاشمي در مجلس شوراي اسلامي در تاريخ 21/3/85 بود و بر روي جلد آن، با بزرگترين فونت عنوان "دكترسيدهاشمي" درج شده و بر پشت جلد، عبارت "دفتر ارتباط مردم با نماينده مراغه و عجبشير و سراجو در مجلس شوراي اسلامي" نوشته شده بود و البته از اين دست نمونه ها، به شهادت مردم آن ديار بسيار است.

در ضمن بد نيست اين نكته نيز گفته شود كه آقاي سيدهاشمي هميشه از عملكرد دفتر خود تا به امروز حمايت كرده است. در مصاحبه اي هم كه دوسال پيش با ايشان داشتم، ضمن اشاره به دفتر و رئيس دفترش گفت: " اطرافيان من، رئيس دفترم جناب آقاي حاج سيد مرتضي سيد هاشمي است كه كارهاي من را رتق و فتق مي كند. اگر تا به امروز حتي يك تخلف از ايشان ديده اند بفرمايند. اگر از گليم خودش پايش را درازتر كرده باشد بگويند. امكان ندارد كه تخلفي صورت داده باشد. همه آدم هايي كه به من وصل هستند آدم هايي بسيار تميز هستند. در راس آنها هم اخوي من است كه دفتر من را اداره مي كند."

10-متن اين مصاحبه را مي توانيد در اينجا بخوانيد: http://emroozha.blogfa.com/post-77.aspx

11-عكس اين دادنامه: http://emroozha.persiangig.com/image/kordan-gordan/Untitled-1.jpg

12-البته اين لحن سخن گفتن و نوشتن ها مسبوق به سابقه است؛ چنانكه در دفترچه اي كه در ايام انتخابات دور پنجم مجلس درباره آقاي سيدهاشمي و مجموعه فعاليت هايش و علي القاعده با نظارت خودش منتشر شد نيز، اين چنين سير تحصيلي ايشان براي عموم مردم تبيين گشت: "... و (برادر سيدمصطفي سيدهاشمي) با وجود مشغله زياد از كسب علم و دانش غافل نمانده، با شركت در كنكور سراسري جزء قبولين دوره كارشناسي ارشد قرار گرفت و اكنون به عنوان دانشجو در دانشگاه علامه طباطبايي به منظور اخذ درجه فوق ليسانس در رشته برنامه ريزي و توسعه اقتصادي به تحصيلات خود ادامه مي دهد."

نوشته شده در چهارشنبه هجدهم آذر 1388ساعت 22:45 توسط محمدعلی کامفیروزی| |
بسم الله

آنچه در زير مي آورم، تنها بخش كوچكي از مصاحبه اي است كه در آذرماه سال 1386، يعني درست يك سال پس از اعلام بي اعتباري مدرك دكتراي آقاي سيدهاشمي از سوي وزارت علوم، با آقاي سيدمصطفي سيدهاشمي انجام داده ام. خواندن اين مصاحبه و پاسخ هاي آقاي سيدهاشمي به سوالات از سر اصرار من، به تنهايي بسياري از مسائل را روشن خواهد كرد:

در مورد مدارک تحصيلي شما، براي شفاف سازي هم که شده، اگر ممكن است به طور کامل مدارک تحصيلي خود را بفرماييد.

من موقعي که نماينده شدم، ليسانس بودم. من ليسانس را فکر مي‌کنم سال 68 گرفته ام. البته در دور اول در سال 58 که کانديدا شدم و راي نياوردم، آن موقع مدرک لازم نبود. فوق‌ليسانس را از دانشگاه علامه‌طباطبايي گرفته‌ام. کنکور کارشناسي‌ارشد داديم و نمره آورديم و قبول شديم.

آيا سهميه خاصي براي ورود نمايندگان مجلس به دانشگاه در نظر گرفته بودند؟

نمي‌دانم. خلاصه به ما گقتند که دانشکده اقتصاد دانشگاه علامه طباطبايي، فوق‌ليسانس پذيرش مي‌کند؛ از کساني که ليسانس حسابداري دارند. آنهايي هم که ندارند، بايد پيش‌نياز طي کنند. من هم که ليسانس حسابداري صنعتي داشتم، لذا در امتحان شرکت کردم. حدود 40 نفر بيشتر نبوديم؛ 8 نفر قبول شديم و ادامه تحصيل داديم.

آيا اين 40 نفر، فقط از بين نمايندگان مجلس بودند؟

نه! از مديران دستگاه هاي ديگر هم بودند. ديگر من نحوه برگزاري امتحان را نمي‌دانم. خلاصه ما ثبت‌نام کرديم و 10 نفر براي دوره فوق‌‌ليسانس انتخاب شديم که دو نفر نيامدند و 8 نفره ادامه داديم. وسط راه يکي دو نفر هم ول کردند كه در نهايت 6 نفر فارغ‌‌التحصيل شديم. بعضي از دوستان دکتري گرفتند و من هم دکترايم را از يک دانشگاه به صورت مجازي گرفتم؛ دانشگاه هاوايي هم نيست.

کدام دانشگاه است؟

نمي‌خواهم بگويم، ولي دانشگاه هاوايي نيست.

مي‌توانيم خواهش کنيم بگوييد کدام دانشگاه است؟

نه! نه! دانشگاه هاوايي نيست. هر کس مدرک را بخواهد، مي‌برم نشان مي‌دهم، ولي همين جا اعلام مي‌کنم دانشگاه هاوايي نيست.

مي شود اسمش را بگويد؟ آيا از دانشگاه هاي معتبر است؟

نه! ديگر چه کار داريد؟ دکتراي برنامه‌ريزي و توسعه اقتصادي است؛ حالا معتبر يا غير‌معتبر، چه کار داريد به اينها؟ به هر حال براي ما دکتري داده است. اين که معتبر است يا غير‌معتبر را، وزارت علوم تشخيص مي‌دهد.

آيا تا حال تاييد شده است؟

حالا کار نداريم که تاييد شده است يا نه.

اصلا راه ندارد بگوييد کدام دانشگاه است؟

نه! هروقت رفتم جايي استخدام شوم، بگويند دکترايت مرتبط نيست. هر وقت خواستيم از مزايايش استفاده کنيم، بگويند ما براي دکترايت مزايا نمي‌دهيم. در مجلس اصلا مدرک تحصيلي ملاک نيست؛ يعني حقوقي که يک فوق‌ديپلم که وارد مجلس هفتم شده است مي گيرد با حقوق Phd کامل يکي است، چون مدرک تحصيلي در حقوق اثر ندارد.

آقاي سيد‌هاشمي! من اسم يك دانشگاه را مي‌گويم، فقط بگوييد آره يا نه. آيا برکلي بوده است؟

نه!

من خواهشم اين است که بگوييد. در اين مورد شايعه‌اي است که واقعا پيچيده.

نه بابا! مي‌خواهيد چه کار؟ من هر وقت خواستم يک جايي مدرک دکتري براي استخدام بدهم، اگر خواستند استخدام کنند، استعلام بکنند.

تا حالا به جايي که ارائه نداده‌ايد؟

نه! به هيچ جا ارائه نداده‌ام و نياز هم نداشته‌ام که ارائه بدهم. معمولا مدرک تحصيلي يک نفر در نظام دولتي قابل ارزيابي است. خيلي ازآقايان در ترکيه با مدرک دکتري فارغ‌التحصيل شده‌اند و آمده‌اند در اينجا، يک مغازه يا شرکت باز کرده‌اند. هر وقت كسي خواست در دانشگاه تدريس کند، بايد مدرکش را عرضه کند.

پس اين بحث پارچه نوشته در شهر چه بود؛ هماني كه ورود شما به دوره PHD يك دانشگاه آمريکايي را تبريک گفته بود؟ غير از بحث اين دانشگاه مجازي است؟

ج: بله! آن اصلا ارتباطي به اين دانشگاه مجازي ندارد. خوشبختانه خداوند متعال عنايت کرد و قبل از اينکه قضاياي دانشگاه هاوايي مشخص شود، من تصميم خودم را گرفتم. آن پارچه نوشته در شهر را براي دانشگاه هاوايي نوشته بودند.

 

نوشته شده در چهارشنبه هجدهم آذر 1388ساعت 22:12 توسط محمدعلی کامفیروزی| |

بسم الله

وقتي داستان مدرك دكترا و كارشناسي ارشد و كارشناسي وزير پيشنهادي كشور در مجلس مطرح شد، قضيه از آنجا اهميت ويژه اي يافت كه براي اولين بار بود (لااقل براي ما نسل دومي ها و سومي هاي انقلاب) كه چنين مساله اي طرح و نشر و حتي از طريق مراجع رسمي مورد تاييد قرار مي گرفت. بسيار روشن است كه اين اتفاق مهم هم، بدون پشتوانه محكمي هم چون برخي نماينده هاي اصولگراي صاحب نفوذ مجلس ممكن نبود؛ چرا كه در همان مجلس هم، بودند كساني كه مدرك درست و حسابي از سوابق تحصيلي خود نداشتند، اما نه تنها با اعتراض همكاران خويش در اين باره مواجه نمي شدند، بلكه حتي با همان مدارك نيم بند غيرمعتبر نيز از طريق مجلس شوراي اسلامي معرفي می شدند.

درباره مرحوم علي كردان اما، گويا اراده اي قوي با نيتي ديگر (نيتي فراتر از افشاي مدرك غيرمعتبر دانشگاهي يك وزير پيشنهادي) در پشت پرده جريان حضور داشت كه مي خواست هر كاري بكند تا نگذارد آنچه نمي خواهد، اتفاق بيفتد. خواستگاه اين اراده نيز، همان طور كه پيشتر گفته شد از ميان همان طيف اصولگراي بعضا حامي دولت بود كه با اين تصميم رئيس جمهور موافق نبودند، اما جايگاه مناسبي در نظام و ساخت كنوني قدرت داشتند و تهديد و تحديد و برخورد و آزار و اذيت شان ممكن نبود.

در اين ميان، خواسته آن چند نماينده كليدي عملي شد و به هر قيمتي بود، مرحوم كردان اگرچه چند صباحي وزير ماند، اما به زودي در همان مجلس استيضاح شد و از وزارت بركنار. پس از اين اما ديگر كسي نپرسيد كه آيا فقط "يكي به نام كردان" بود؟! بله! مقرر شد كه مدارك مابقي مسئولين نيز توسط وزارت علوم بررسي شود، اما هيچ گاه گزارشي دقيق منتشر نشد و اطلاعات موثقي از نتيجه كار به رسانه ها درز نكرد و عملا داستان به فراموشي سپرده شد و هرچه اين جنبه ماجرا كم رنگ و كم رنگ تر مي شد، مشكل ها با مرحوم كردان خصوصي تر وشخصي تر مي گشت؛ چه در ميان رقباي سياسي و چه در نگاه مردم عادي.

از اين روست كه به ناچار مي بايست اين سوال را دوباره طرح كرد كه اما آيا واقعا فقط "يك كردان" بود؟ آيا فقط "يك كردان" هست؟ قبل از مرحوم كردان چه؟ هيج مديري يا مسئولي يا شخصيت برجسته اي يا حتي كارمندي نبوده و نيست كه در ارائه مدركش، خلاف واقع گفته باشد؟! آيا تمام دغدغه ما همان "يك كردان" بوده و هست؟

اگر در پاسخ منفي به اين سوال شك و شبهه اي داريد، بهتر است به عنوان نمونه نگاهي به اين عكس ها بيندازيد:

 

دكتر "سيدمصطفي سيدهاشمي"؛ 16 سال نماينده مجلس از شهر مراغه و معاون اقتصادي فعلي ستاد اجرايي فرمان امام و عضو هیئت مدیره اتاق تعاون ایران؛ رئيس شوراي شهر و شهردار اسبق مراغه و مدير كل اسبق پست استان تهران و عضو موسس و عضو اسبق هيات مديره شركت پست كشور و البته ده ها عنوان و مسئوليت گوناگون مشابه ديگر.

و البته از همه مهم تر، رئيس هيات مديره شركت توسعه اعتماد مبين؛ همان شركتي كه ۵۱٪ سهام شركت مخابرات ايران را يكجا خريد...

ماجرا از اين قرار بود كه چندين سال پيش، يك نشريه محلي كه از موضوع مدرك دكتراي اين نماينده دوره هاي چهارم، پنجم، ششم و هفتم مجلس خبر داشت، خبر بي اعتباري اين مدرك را طي گزارشي منتشر كرد و پس از شكايت سيدمصطفي سيدهاشمي از نويسنده آن مطلب، دادگاه از او خواست تا مدرك دكتراي خود را ارائه كند و او همين مدرك را به دادگاه داد و پس از استعلام از وزارت علوم معلوم شد كه مدرك دكتراي مورد ادعاي وي، هيچ گونه اعتباري ندارد.

انصافا جاي بسي شگفتي است كه نمايندگاني كه تنها و تنها به دنبال ايفاي نقش نظارتي خويشند و هيچ قصد و غرضي هم در انجام مسئوليت هاي محوله ندارند، نماينده بغل دستي خود را نديدند اما مرحوم كرداني كه در آن ايام كمتر پيدايش بود را به خوبي رصد كردند و نتيجتا با او آن شد كه در اين مدت شاهد بوديم.

بيراه نيست كه مي گويند كوزه گر از كوزه شكسته آب مي خورد...

.....................................................................

پ.ن۱: اين مطلب را مي خواستم مدتها پيش بنويسم اما فضا طوري شده بود كه احساس مي كردم كسي گوشش بدهكار نيست. مساله مدرك مرحوم علي كردان در گذر زمان شخصي شده بود، گرچه اصلا يك مساله شخصي نبود. اما الآن جنبه شخصي قضيه، منتفي شده و ديگر مي توان راحت و بدون دغدغه از اين انگ كه قصد تخريب فلان شخص يا اشخاص خاص يا فلان گروه و دسته ويژه را داري، لب كلام را گفت.

پ.ن۲: اين همه را نوشتم و اين عكس ها و اين نمونه را مطرح كردم كه بگويم نبايست دل به برخي افراد ذي نفوذ ببنديم، آنها حساب و كتاب هاي خودشان را دارند، روال براي آنها برعكس آنچه قاعدتا بايد باشد، هست! حضور يكي را در جايي به صلاح نمي دانند و بنابراين هرآنچه مي توانند رو مي كنند تا از حضورش در آنجا جلوگيري شود، نه اينكه ابتدا به ساكن و با مشاهده تخلفات يك نفر، صلاحيت او را براي در اختيار گرفتن يك پست مورد بررسي قرار دهند.

پ.ن۳: راستي تا يادم نرفته اين را هم بگويم كه پيشنهاد درج خبر يا گزارشي از تخلفات اين نماينده را در همان زمان نمايندگي مجلسش، به چند سايت خبري اصولگرا كه اين روزها نيز داعيه دار مبارزه با فساد و بي عدالتي اند، دادم و حتي به طور خاص به مدرك دكترا و پاسخ وزارت علوم به استعلام صورت گرفته اشاره كردم، اما طبيعي است كه هيچ استقبالي نشد...

نوشته شده در چهارشنبه یازدهم آذر 1388ساعت 20:9 توسط محمدعلی کامفیروزی| |
بسم الله

امروز خبرگزاري جمهوري اسلامي ايران يا همان ايرناي خودمان، مصاحبه اي با فردي به نام اميرطاهر حسين خان منتشر كرد كه در آن، مصاحبه شونده با استناد به دو ماده قانوني، آخرين نخست وزير جمهوري اسلامي ايران را با تكيه بر شكايت پنجاه هزار نفر (كه او نيز قاعدتا يكي از آنها بوده و البته در مصاحبه هم تلاش مي كند كه به عنوان نماينده و سخنگوي آن پنجاه هزار نفر معرفي شود)، متهم به جرم محاربه و فساد في الارض و لابد مستحق مجازات اعدام دانست.

دو ماده قانوني مورد استناد اين شاكي به نقل از "زبان خودش" در مصاحبه را ابتدا و اصل مواد قانوني مورد اشاره را به نقل از "كتاب قانون مجازات اسلامي" در پي آن مي آورم، در ضمن قسمت هاي حذف شده اين دو ماده قانوني در مصاحبه را نيز بي آنكه قضاوت بيشتري داشته باشم، با رنگ سبز تيره مي كنم تا شما راحت تر بتوانيد موارد سانسور شده قانون رسمي جمهوري اسلامي در خبرگزاري (همان) جمهوري اسلامي را ببينيد:

آقاي حسين خان مي گويد: "بر اساس قانون مجازات اسلامي ماده 187 -هر فرد يا گروه که طرح براندازي حکومت اسلامي را بريزد و نيز کساني که با آگاهي و اختيار امکانات مالي موثر و يا وسايل واسباب کار دراختيار آنها بگذارند محارب و مفسد في الارض ميباشند." و "در ماده 188 قانون مجازات اسلامي آمده است که هرکس در طرح براندازي حکومت اسلامي خود را نامزد يکي ازپستهاي حساس حکومت {كند}، ( محارب ) و ( مفسدفي الارض ) است. "

اما مواد ۱۸۷ و ۱۸۸ قانون مجازات اسلامي مي گويند:

"ماده 187 - هر فرد يا گروه كه طرح براندازي حكومت اسلامي را بريزد و براي اين منظور اسلحه و مواد منفجره تهيه كند و نيز كسانيكه با آگاهي و اختيار امكانات مالي موثر ويا وسايل واسباب كار و سلاح دراختيار آنها بگذارند محارب و مفسد في الارض ميباشند."

"ماده 188 - هركس در طرح براندازي حكومت اسلامي خود را نامزد يكي ازپستهاي حساس حكومت كودتا نمايد و نامزدي او در تحقق كودتا بنحوي موثر باشد ، ( محارب ) و ( مفسدفي الارض ) است."

.....................................................................

پ.ن۱: نمي دانم اما شايد اين امر ناشي از حساسيت ويژه رسانه هاي اصولگرا نسبت به كليد واژه هايي هم چون "حكومت كودتا" و  "سلاح" باشد...

پ.ن۲: معمول است كه مي گويند مجرم از قانون مي ترسد، اما از آنجا كه در اين چند سال اخير همه چيز برعكس شده، از قرار معلوم جديدا "اين شاكي ها هستند كه از قانون مي ترسند"...

نوشته شده در سه شنبه بیست و هشتم مهر 1388ساعت 21:53 توسط محمدعلی کامفیروزی| |
بسم الله

محمد را مدت هاست مي شناسم، فارغ از اخلاق خاص و شخصيت فردي و افكار و تحليل هاي خاص ترش، مي دانم كه آدمي است كه كمتر ژست مي گيرد و احساساتي مي شود، گرچه معمولا در همان حالت هم سعي مي كند چيزي بروز ندهد...

هفته دفاع مقدس و اين برنامه هاي ..... صداوسيما (ببخشيد كه نمي توانم جاي خالي را پر كنم) و آن مصاحبه دختر شهيد باكري، من را به ياد خاطره اي از شهر رفيق فوق الاشاره انداخت؛ مراغه، دومين شهر استان آذربايجان شرقي.

يادم هست در طول مدتي كه با محمد براي انجام كاري در مراغه همكاري مي كردم، يك بار در جمع شان شنيدم كه "شهيد آورده اند!" اما از آنجا كه غالبا زبان اصلي با هم حرف مي زدند، آن موقع چيز بيشتري نفهميدم. يكي دو روز بعد كه داخل ماشين نشسته بوديم، من جلو و محمد عقب، كه نگاهش گذري به اعلاميه روي ديوار برگزاري مراسم آن شهيد افتاد. اشاره كرد كه سرم را عقب بياورم، آوردم اما با آن پچ پچ ها چيزي نفهميدم تا اينكه گفت "بذار پياده بشيم، ميگم"، همان موقع كه ديد و خواست بگويد هم رگه اي از بغض در صدايش بود... 

حالا اين داستان مال چه سالي است؟ سال ۸۶ به نظرم! بگذريم، پياده كه شد شروع كرد به گفتن!

"ديدي اعلاميه رو؟ شهيد آوردن! اين بنده خدا تا همين الآن مفقودالاثر بود. خانواده اش هيچ خبري ازش نداشتن. همون سالها خيلي خانواده اش رو سر همين قضيه اذيت كردن. تو شهر شايع كرده بودن كه طرف با عراقي ها همكاري كرده و وطن فروشي كرده و زده و بسته و ديگه هم همون جا موندگار شده. پيچيده بود كه اطلاعات مورد نياز رو به عراقي ها داده و حالا هم ديگه همون جا تو عراقه و داره به خوبي و خوشي زندگي مي كنه!"

ديگر حال هر دويمان را گرفته بود، قشنگ يادم هست، همين طور كه در خيابان قدم مي زديم تا خانه، ادامه داد: "اون قدر گفتن و گفتن و گفتن و اون قدر فشار آوردن و اون قدر خانواده اش اذيت شدن و آزارشون دادن كه گذاشتن رفتن! از مراغه زدن بيرون، خونه و زندگي رو ول كردن رفتن يه شهر ديگه تا بلكه بتونن زندگي كنن! اما حالا..."

نوشته شده در سه شنبه هفتم مهر 1388ساعت 22:56 توسط محمدعلی کامفیروزی| |
بسم الله

پيشتر نوشته بودم از ابتكار يك جوان بسيجي كه چگونه شعارهاي "ما هستيم" مخالفين را تبديل به آنچه خود درست مي دانست، كرده بود، اما نگو كه اين داستان ادامه دارد...

هميشه از اين طريق ابراز اعتراض يا بيان نظر (مخصوصا بر روي ديوارهاي بي گناه ساختمان هايي با صاحبين بي تقصير) بدم مي آمده، اما گويا بعضي از معتقدين به اين شيوه از هر دو طرف، تازه به اينفكر افتاده اند كه حتي الامكان از آن استفاده و ديوارهاي شهر را با مشق انشاهاي خود مزين نمايند! خدا را چه ديديد؟ شايد روزي آمد كه تمام اين ديوار سفيد، پر شد!

....................................................................

پ.ن۱: وقتي اجازه مناظره در رسانه هاي عمومي به نمايندگان دو طيف داده نمي شود تا حرف هر دو طرف شنيده شده و مردم خود نتيجه گيري كنند، وقتي كه هر معترضي كه اعتراضش علني شود، بازداشت، تهديد و يا منافق و ضد نظام و جلبك و بي شعور و نفهم دانسته مي شود، وقتي نه تنها حق نداري حرف يك طيف را بر زبان بياوري، بلكه حتي اجازه شنيدن نظرات يك طيف را در جامعه به شكل رسمي نداري، طبيعي است كه مكان مناظره ها به سمت ديوارهاي شهر و زمان نمايش دادن شان به نيمه هاي شب برمي گردد...

پ.ن۲: داشتم از جايي مي گذاشتم كه بر رويش با اسپري سبز و با خطي بد (كه نشان از شدت عجله داشت)، دو حرف ميم و واو به شكل "مو" نوشته شده بود. يك لحظه به اين فكر افتادم كه يعني زمان نوشتنش، چه شده است كه...؟

پ.ن۳: ديواري كه از آن عكس گرفته شده، به احتمال زياد ديوار يك موسسه خدماتي غيردولتي با اهداف خير انساني است...

نوشته شده در دوشنبه سی ام شهریور 1388ساعت 22:9 توسط محمدعلی کامفیروزی| |
بسم الله
چند روز پيش بود كه در گيرودار به روز رساني وبلاگ، با يك اشتباه سهوي به روي گزينه حذف پستي كليك كردم كه در آن از مواضع اخير آيت الله سيدعلي محمد دستغيب درباره وقايع پس از انتخابات رياست جمهوري و مسائلي ديگر نوشته بودم.
در اين چند روز مدام فكرم مشغول بود تا سري به وبلاگ زده و جبران مافات كنم، اما فرصتي دست نمي داد. تا اينكه بالاخره ديشب فيلم سخنراني آقاي دستغيب را در اينترنت ديدم و از آنجا كه آن را گوياترين، واضح ترين و البته كامل ترين نمونه از مواضع اخير ايشان مي دانم، فكر كردم كه گذاشتن لينك دانلود فيلم در وبلاگ براي آنان كه علاقه مند و پي گيرند، كفايت مي كند...
فيلم، سخنراني كامل و سانسور نشده آقاي دستغيب در روز دهم ماه رمضان و در پايان يكي از سلسله سخنراني هاي روزانه ايشان در اين ماه با موضوع تفسير سوره انبيا است. توصيه مي كنم آن را دانلود كرده و ببينيد، در نوع خود يكي از قابل توجه ترين نمونه هاي موضع گيري انتقادي نسبت به ماجراهاي اخير است...
آدرس اينترنتي دانلود فيلم سخنراني آيت الله سيدعلي محمد دستغيب...
نوشته شده در جمعه بیست و هفتم شهریور 1388ساعت 7:41 توسط محمدعلی کامفیروزی| |
بسم الله

در اين بلبشوي اخبار روزانه، بايست محتواي امثال اين خبر را جدي گرفت! خبري كه البته مشابه آن در اين روزها و ماه ها و سال هاي اخير و در لابه لاي ديگر مطالب و اخبار، بسيار بوده و شايد هر كدام نيز، نشانه اي باشد براي درك بهتز آنچه در اين اطراف و اكناف در حال وقوع است...

................................................................

پ.ن: شيخ علي تهراني: به علت كثافت آمار طلاق افزایش پیدا كرده و از اكثر كشورهای جهان آمار طلاق زیادتر است و برای افزایش امنیت و سالم بودن جامعه باید قاتل را قصاص كرد. مرتد را باید كشت و اكثر كارگزاران تلویزیون مرتد می‌باشند ولی كسی به آن‌ها كاری ندارد و برای بچه‌ها، زن‌هایی كثیف برنامه اجرا می‌كنند كه این كار انگلیس است... نماز را در كل كشور حدود یك درصد از مردم می‌خوانند و در آموزش و پرورش و در مدارس بچه‌ها را گول می‌زنند و مردم را با استدلال‌های غلط گمراه می‌كنند و بعضی‌ها را خانه نشین كرده‌اند و زمام‌دار هم در خصوص گمراهی جوانان بی‌تفاوت است و شاید هم خود زمامدار نداند و شاید خود او هم بگرید.

نوشته شده در سه شنبه بیست و چهارم شهریور 1388ساعت 15:36 توسط محمدعلی کامفیروزی| |
بسم الله

در مثنوي معنوي داستاني آمده است با عنوان "تعريف كردن مناديان قاضي مفلسي را گرد شهر". خواندن داستان شايد براي هيچ كس جز نگارنده، معنا و مفهوم و حال و هوايي كه من از آن گرفتم، در پي نداشته باشد، اما به هرحال آن قدر برايم معنا و احساس خاصي داشته كه لازم ديدم آن را هرچند طولاني، اما با حذف برخي بخش ها، البته به گونه اي كه به روند روايت داستان از زبان مولوي لطمه نزند، در قالب يك پست در وبلاگ بياورم. اين داستان را مي توانيد در ادامه مطلب به نقل از مثنوي معنوي بخوانيد:

.................................................................

پ.ن: از نتيجه و احساسي كه از خواندن داستان پيدا كردم، هيچ خوشم نمي آيد اما حقيقت است و حقيقت... شايد بعدترها كه مروري داشتم، به اين داستان هم برخوردم و... بگذريم!


ادامه مطلب
نوشته شده در شنبه بیست و یکم شهریور 1388ساعت 1:48 توسط محمدعلی کامفیروزی| |
میر حسین موسوی