تبليغاتX
امروزها
بسم الله

امروز خبرگزاري جمهوري اسلامي ايران يا همان ايرناي خودمان، مصاحبه اي با فردي به نام اميرطاهر حسين خان منتشر كرد كه در آن، مصاحبه شونده با استناد به دو ماده قانوني، آخرين نخست وزير جمهوري اسلامي ايران را با تكيه بر شكايت پنجاه هزار نفر (كه او نيز قاعدتا يكي از آنها بوده و البته در مصاحبه هم تلاش مي كند كه به عنوان نماينده و سخنگوي آن پنجاه هزار نفر معرفي شود)، متهم به جرم محاربه و فساد في الارض و لابد مستحق مجازات اعدام دانست.

دو ماده قانوني مورد استناد اين شاكي به نقل از "زبان خودش" در مصاحبه را ابتدا و اصل مواد قانوني مورد اشاره را به نقل از "كتاب قانون مجازات اسلامي" در پي آن مي آورم، در ضمن قسمت هاي حذف شده اين دو ماده قانوني در مصاحبه را نيز بي آنكه قضاوت بيشتري داشته باشم، با رنگ سبز تيره مي كنم تا شما راحت تر بتوانيد موارد سانسور شده قانون رسمي جمهوري اسلامي در خبرگزاري (همان) جمهوري اسلامي را ببينيد:

آقاي حسين خان مي گويد: "بر اساس قانون مجازات اسلامي ماده 187 -هر فرد يا گروه که طرح براندازي حکومت اسلامي را بريزد و نيز کساني که با آگاهي و اختيار امکانات مالي موثر و يا وسايل واسباب کار دراختيار آنها بگذارند محارب و مفسد في الارض ميباشند." و "در ماده 188 قانون مجازات اسلامي آمده است که هرکس در طرح براندازي حکومت اسلامي خود را نامزد يکي ازپستهاي حساس حکومت {كند}، ( محارب ) و ( مفسدفي الارض ) است. "

اما مواد ۱۸۷ و ۱۸۸ قانون مجازات اسلامي مي گويند:

"ماده 187 - هر فرد يا گروه كه طرح براندازي حكومت اسلامي را بريزد و براي اين منظور اسلحه و مواد منفجره تهيه كند و نيز كسانيكه با آگاهي و اختيار امكانات مالي موثر ويا وسايل واسباب كار و سلاح دراختيار آنها بگذارند محارب و مفسد في الارض ميباشند."

"ماده 188 - هركس در طرح براندازي حكومت اسلامي خود را نامزد يكي ازپستهاي حساس حكومت كودتا نمايد و نامزدي او در تحقق كودتا بنحوي موثر باشد ، ( محارب ) و ( مفسدفي الارض ) است."

.....................................................................

پ.ن۱: نمي دانم اما شايد اين امر ناشي از حساسيت ويژه رسانه هاي اصولگرا نسبت به كليد واژه هايي هم چون "حكومت كودتا" و  "سلاح" باشد...

پ.ن۲: معمول است كه مي گويند مجرم از قانون مي ترسد، اما از آنجا كه در اين چند سال اخير همه چيز برعكس شده، از قرار معلوم جديدا "اين شاكي ها هستند كه از قانون مي ترسند"...

نوشته شده در سه شنبه بیست و هشتم مهر 1388ساعت 21:53 توسط محمدعلی کامفیروزی| |
بسم الله

محمد را مدت هاست مي شناسم، فارغ از اخلاق خاص و شخصيت فردي و افكار و تحليل هاي خاص ترش، مي دانم كه آدمي است كه كمتر ژست مي گيرد و احساساتي مي شود، گرچه معمولا در همان حالت هم سعي مي كند چيزي بروز ندهد...

هفته دفاع مقدس و اين برنامه هاي ..... صداوسيما (ببخشيد كه نمي توانم جاي خالي را پر كنم) و آن مصاحبه دختر شهيد باكري، من را به ياد خاطره اي از شهر رفيق فوق الاشاره انداخت؛ مراغه، دومين شهر استان آذربايجان شرقي.

يادم هست در طول مدتي كه با محمد براي انجام كاري در مراغه همكاري مي كردم، يك بار در جمع شان شنيدم كه "شهيد آورده اند!" اما از آنجا كه غالبا زبان اصلي با هم حرف مي زدند، آن موقع چيز بيشتري نفهميدم. يكي دو روز بعد كه داخل ماشين نشسته بوديم، من جلو و محمد عقب، كه نگاهش گذري به اعلاميه روي ديوار برگزاري مراسم آن شهيد افتاد. اشاره كرد كه سرم را عقب بياورم، آوردم اما با آن پچ پچ ها چيزي نفهميدم تا اينكه گفت "بذار پياده بشيم، ميگم"، همان موقع كه ديد و خواست بگويد هم رگه اي از بغض در صدايش بود... 

حالا اين داستان مال چه سالي است؟ سال ۸۶ به نظرم! بگذريم، پياده كه شد شروع كرد به گفتن!

"ديدي اعلاميه رو؟ شهيد آوردن! اين بنده خدا تا همين الآن مفقودالاثر بود. خانواده اش هيچ خبري ازش نداشتن. همون سالها خيلي خانواده اش رو سر همين قضيه اذيت كردن. تو شهر شايع كرده بودن كه طرف با عراقي ها همكاري كرده و وطن فروشي كرده و زده و بسته و ديگه هم همون جا موندگار شده. پيچيده بود كه اطلاعات مورد نياز رو به عراقي ها داده و حالا هم ديگه همون جا تو عراقه و داره به خوبي و خوشي زندگي مي كنه!"

ديگر حال هر دويمان را گرفته بود، قشنگ يادم هست، همين طور كه در خيابان قدم مي زديم تا خانه، ادامه داد: "اون قدر گفتن و گفتن و گفتن و اون قدر فشار آوردن و اون قدر خانواده اش اذيت شدن و آزارشون دادن كه گذاشتن رفتن! از مراغه زدن بيرون، خونه و زندگي رو ول كردن رفتن يه شهر ديگه تا بلكه بتونن زندگي كنن! اما حالا..."

نوشته شده در سه شنبه هفتم مهر 1388ساعت 22:56 توسط محمدعلی کامفیروزی| |
بسم الله

پيشتر نوشته بودم از ابتكار يك جوان بسيجي كه چگونه شعارهاي "ما هستيم" مخالفين را تبديل به آنچه خود درست مي دانست، كرده بود، اما نگو كه اين داستان ادامه دارد...

هميشه از اين طريق ابراز اعتراض يا بيان نظر (مخصوصا بر روي ديوارهاي بي گناه ساختمان هايي با صاحبين بي تقصير) بدم مي آمده، اما گويا بعضي از معتقدين به اين شيوه از هر دو طرف، تازه به اينفكر افتاده اند كه حتي الامكان از آن استفاده و ديوارهاي شهر را با مشق انشاهاي خود مزين نمايند! خدا را چه ديديد؟ شايد روزي آمد كه تمام اين ديوار سفيد، پر شد!

....................................................................

پ.ن۱: وقتي اجازه مناظره در رسانه هاي عمومي به نمايندگان دو طيف داده نمي شود تا حرف هر دو طرف شنيده شده و مردم خود نتيجه گيري كنند، وقتي كه هر معترضي كه اعتراضش علني شود، بازداشت، تهديد و يا منافق و ضد نظام و جلبك و بي شعور و نفهم دانسته مي شود، وقتي نه تنها حق نداري حرف يك طيف را بر زبان بياوري، بلكه حتي اجازه شنيدن نظرات يك طيف را در جامعه به شكل رسمي نداري، طبيعي است كه مكان مناظره ها به سمت ديوارهاي شهر و زمان نمايش دادن شان به نيمه هاي شب برمي گردد...

پ.ن۲: داشتم از جايي مي گذاشتم كه بر رويش با اسپري سبز و با خطي بد (كه نشان از شدت عجله داشت)، دو حرف ميم و واو به شكل "مو" نوشته شده بود. يك لحظه به اين فكر افتادم كه يعني زمان نوشتنش، چه شده است كه...؟

پ.ن۳: ديواري كه از آن عكس گرفته شده، به احتمال زياد ديوار يك موسسه خدماتي غيردولتي با اهداف خير انساني است...

نوشته شده در دوشنبه سی ام شهریور 1388ساعت 22:9 توسط محمدعلی کامفیروزی| |
بسم الله
چند روز پيش بود كه در گيرودار به روز رساني وبلاگ، با يك اشتباه سهوي به روي گزينه حذف پستي كليك كردم كه در آن از مواضع اخير آيت الله سيدعلي محمد دستغيب درباره وقايع پس از انتخابات رياست جمهوري و مسائلي ديگر نوشته بودم.
در اين چند روز مدام فكرم مشغول بود تا سري به وبلاگ زده و جبران مافات كنم، اما فرصتي دست نمي داد. تا اينكه بالاخره ديشب فيلم سخنراني آقاي دستغيب را در اينترنت ديدم و از آنجا كه آن را گوياترين، واضح ترين و البته كامل ترين نمونه از مواضع اخير ايشان مي دانم، فكر كردم كه گذاشتن لينك دانلود فيلم در وبلاگ براي آنان كه علاقه مند و پي گيرند، كفايت مي كند...
فيلم، سخنراني كامل و سانسور نشده آقاي دستغيب در روز دهم ماه رمضان و در پايان يكي از سلسله سخنراني هاي روزانه ايشان در اين ماه با موضوع تفسير سوره انبيا است. توصيه مي كنم آن را دانلود كرده و ببينيد، در نوع خود يكي از قابل توجه ترين نمونه هاي موضع گيري انتقادي نسبت به ماجراهاي اخير است...
آدرس اينترنتي دانلود فيلم سخنراني آيت الله سيدعلي محمد دستغيب...
نوشته شده در جمعه بیست و هفتم شهریور 1388ساعت 7:41 توسط محمدعلی کامفیروزی| |
بسم الله

در اين بلبشوي اخبار روزانه، بايست محتواي امثال اين خبر را جدي گرفت! خبري كه البته مشابه آن در اين روزها و ماه ها و سال هاي اخير و در لابه لاي ديگر مطالب و اخبار، بسيار بوده و شايد هر كدام نيز، نشانه اي باشد براي درك بهتز آنچه در اين اطراف و اكناف در حال وقوع است...

................................................................

پ.ن: شيخ علي تهراني: به علت كثافت آمار طلاق افزایش پیدا كرده و از اكثر كشورهای جهان آمار طلاق زیادتر است و برای افزایش امنیت و سالم بودن جامعه باید قاتل را قصاص كرد. مرتد را باید كشت و اكثر كارگزاران تلویزیون مرتد می‌باشند ولی كسی به آن‌ها كاری ندارد و برای بچه‌ها، زن‌هایی كثیف برنامه اجرا می‌كنند كه این كار انگلیس است... نماز را در كل كشور حدود یك درصد از مردم می‌خوانند و در آموزش و پرورش و در مدارس بچه‌ها را گول می‌زنند و مردم را با استدلال‌های غلط گمراه می‌كنند و بعضی‌ها را خانه نشین كرده‌اند و زمام‌دار هم در خصوص گمراهی جوانان بی‌تفاوت است و شاید هم خود زمامدار نداند و شاید خود او هم بگرید.

نوشته شده در سه شنبه بیست و چهارم شهریور 1388ساعت 15:36 توسط محمدعلی کامفیروزی| |
بسم الله

در مثنوي معنوي داستاني آمده است با عنوان "تعريف كردن مناديان قاضي مفلسي را گرد شهر". خواندن داستان شايد براي هيچ كس جز نگارنده، معنا و مفهوم و حال و هوايي كه من از آن گرفتم، در پي نداشته باشد، اما به هرحال آن قدر برايم معنا و احساس خاصي داشته كه لازم ديدم آن را هرچند طولاني، اما با حذف برخي بخش ها، البته به گونه اي كه به روند روايت داستان از زبان مولوي لطمه نزند، در قالب يك پست در وبلاگ بياورم. اين داستان را مي توانيد در ادامه مطلب به نقل از مثنوي معنوي بخوانيد:

.................................................................

پ.ن: از نتيجه و احساسي كه از خواندن داستان پيدا كردم، هيچ خوشم نمي آيد اما حقيقت است و حقيقت... شايد بعدترها كه مروري داشتم، به اين داستان هم برخوردم و... بگذريم!


ادامه مطلب
نوشته شده در شنبه بیست و یکم شهریور 1388ساعت 1:48 توسط محمدعلی کامفیروزی| |
بسم الله

چندي پيش بود كه مراسم ديدار و افطاري با رهبر انقلاب در حسينيه برگزار شد و مطابق معمول گذشته، تعدادي از دانشجويان نخبه و نمايندگان برخي تشكل هاي دانشجويي در ابتداي مراسم به بيان نظرات خود پرداخته و سپس با اتمام سخنراني رهبري، مراسم نيز با افطار مشترك دانشجويان و رهبري به پايان رسيد.

اين مقدمه را گفتم تا خبري را كه بعد از اين مراسم توسط سايت رهبري منتشر شد، نقل كنم؛ خبري كه انتشار آن توسط سايت رسمي رهبري، براي مني كه از ماوقع جريانات برگزاري لااقل يكي دو نمونه از اين دست برنامه ها اطلاع داشتم، بسيار تعجب آور بود!

خبر اين بود:

 

تعجب من از آنچه ديده بودم اما پيشينه اي به نسبت مفصل دارد. تقريبا يك سال پيش بود كه به فاصله چند ماه در جريان دو ديدار دانشجويي رهبري قرار گرفتم؛ اولي مربوط به سفر سال گذشته رهبري به شيراز بود كه در آن سفر بزرگ ترين ديدار دانشجويي ايشان انجام شد. دقيقا خاطرم هست كه در آن ايام كه رياست دانشگاه شيراز توانسته بود بساط انجمن اسلامي سابق را برچيده و پسوند مستقل را نيز از انجمن اسلامي عضو اتحاديه مستقل ها بردارد، تشكل هاي رسمي منتقد شرايط موجود، محدود به چند نشريه و يكي دو انجمن مي شد. در اين ميان، تقريبا مي توان گفت كه تنها تشكل سرپاي منتقد، انجمني بود كه چندسال سابقه تاسيس داشت و گاهي برنامه اي اجرا و يا بيانيه اي صادر مي كرد و سطح فعاليت به نسبت قابل قبولي داشت.

خبر سفر رهبري به شيراز و به تبع آن ديدار ايشان با دانشجويان كه منتشر شد، مسئولين دانشگاه هم به تكاپو افتاده و به منظور تعيين نمايندگان تشكل ها، از مسئولين تشكل هاي فعال و از جمله انجمني كه وصف حالش در بالا آمد، دعوت كردند تا در جلسه اي شركت كنند.

خلاصه كنم! در آن جلسه مقرر شد تا نمايندگان تشكل ها هر كدام فرصتي براي سخنراني در مراسم ديدار رهبري داشته باشند و همه چيز به خوبي و خوشي تمام شد تا اينكه دو سه روز پيش از برگزاري مراسم، با مسئولين انجمن فوق الذكر از سوي يكي از مسئولين دانشگاه تماس گرفته و گفته شد با توجه به كمبود وقت در مراسم ديدار، مقرر شده فرصت سخنراني فقط به نماينده انجمن شما داده شود، از اين رو شما هم با تشكل هاي ديگر هماهنگ كنيد تا تمام آنچه قرار بوده از سوي نمايندگان آنها گفته شود، جمع بندي و توسط نماينده شما پيش رهبري قرائت گردد.

اين گذشت تا يك روز قبل از ديدار، مجددا از سوي مسئولين دانشگاه به دست اندركاران آن انجمن تماس گرفتند و با اين بهانه كه ما فقط به تشكل هايي كه اتحاديه اي داشته و عضو آن هستند فرصت سخنراني مي دهيم، امكان ابراز نظرات تنها نماينده تنها تشكل فعال منتقد دانشگاه شيراز را از آنها گرفتند و در نهايت، در حالي كه نماينده سه تشكل همسو (بسيج، جامعه و انجمن اسلامي مستقل) به بيان نظرات خود در آن ديدار پرداختند، حتي يك دانشجوي منتقد (معتقد به چارچوب نظام) هم نتوانست نظرات خود  را در آن جمع مطرح كند.

اين گذشت تا سال گذشته و براي بار دوم، در اثناي مراسم ديدار و افطاري رهبري با دانشجويان، نمايندگان تنها تشكل منتقد حاضر در مراسم، در حالي كه تا پيش از مراسم به آنها گفته شده بود به عنوان يكي از سخنرانان، فرصت  ابراز نظر در آن مراسم را خواهند داشت و حتي نوبت شان هم به آنها اعلام شده بود، در حين مراسم و با اتمام وقت متوجه شدند كه نام نماينده آنها از ليست حذف و فرصت سخنراني شان لغو شده است. همين اتفاق بود كه موجب شد چند نفري از مسئولين اين تشكل به عنوان اعتراض بلند شده و وقت سخنراني بخواهند كه آن اعتراض هم البته به جايي نرسيد و نهايتا تنها تشكل منتقد حاضر، در آنجا هم فرصت نيافت تا نظرات خود را روبه روي رهبر جمهوري اسلامي بيان كند...

البته اين اعتراض درحالي انجام گرفت كه يكي ديگر از حاضرين، پيش از آن، با بلند شدن در محضر رهبري فرصت حرف زدن خواسته بود و توانسته بود از اين طريق به بيان نظراتش در آن جمع بپردازد:

اينها البته همه مربوط به سال گذشته است، امسال كه ديگر هيچ! الحمدلله نمايندگان هيچ تشكل منتقد دانشجويي اي، حتي دعوت به حضور در مراسم افطاري رهبري هم نشدند...

...................................................................

پ.ن۱: در حالي گفته شده بود تنها به تشكل هاي داراي اتحاديه فرصت سخنراني داده شده كه مسئولين وزارت علوم و روساي دانشگاه، حتي با معدود تشكل هاي منتقد پاره پاره هم به انحاء گوناگون برخورد و فعاليت شان را در عرصه دانشگاه تحمل نمي كنند، چه رسد به اينكه بناي تشكيل اتحاديه داشته باشند!

پ.ن۲: در مراسم افطار سال گذشته، گفته شد رهبري خيال كرده بودند هر سه نفري كه به نشانه اعتراض بلند شده و وقت خواسته اند، فرصت سخنراني مي خواهند و بنا به ضيق وقت اجازه نداده بودند. (خبر ارسال شده توسط خبرگزاري ها اين گونه بود: ...بعد از او تعدادي ديگر از دانشجويان برخاستند و براي صحبت‌کردن وقت خواستند که رهبري گفتند: "از نظر من اشکالي ندارد اما "اين رشته سر دراز دارد" شما به سمت من ايستادي پشت سرت را نمي‌بيني، در حال حاضر سه نفر ديگر ايستاده‌اند و وقت مي‌خواهند، اين تازه اول کار است..." در اين لحظه دانشجويان با ذکر چند صلوات فضاي جلسه را آرام کردند.)

پ.ن۳: در مراسم ديدار رهبري در دانشگاه شيراز، نمايندگان بسيج دانشجويي، جامعه اسلامي و انجمن اسلامي مستقل نظرات خود را در مقابل ايشان بيان كردند.

پ.ن۴: در مراسم افطاري سال پيش، نمايندگان جنبش عدالتخواه دانشجويي، بسيج دانشجويي، جامعه اسلامي، اتحاديه انجمن هاي اسلامي مستقل، دفتر تحكيم وحدت (طيف شيراز)، اتحاديه دانشگاه‌هاي آزاد اسلامي و نماينده اردوهاي جهادي سخنراني كردند.

نوشته شده در پنجشنبه نوزدهم شهریور 1388ساعت 13:16 توسط محمدعلی کامفیروزی| |
بسم الله

بسيار شنيده و خوانده ام از كساني كه درباره شكنجه شدن شان در سيستم انتظامي يا قضايي كشور گفته اند؛ از همان مرحله اول يعني بازداشت گرفته تا وقتي كه به بازداشتگاه و يا حتي بعد از آن به زندان مي روي و ...

با وجود تمام آن گفته ها و نوشته ها اما، به خاطر اخلاق خاصي كه دارم، هميشه يك احتمال يك درصدي دروغ گويي را درباره اين اظهارات و مدعيات مي دادم تا اينكه بالاخره يك شب كه براي فعاليت انتخاباتي در انتخابات مجلس شوراي اسلامي به يكي از شهرهاي به نسبت بزرگ كشور رفته بودم (دومين شهر آن استان به لحاظ اهميت و جايگاهش بود)، براي يكي از دوستان مشكلي پيش آمد و ناچارا پاي ما هم به كلانتري باز شد.

به جايي كه رفيق ما را برده بودند رفتم و منتظر تا اينكه بالاخره روند به اصطلاح بازجويي (و در واقع مذاكرات) تمام شده و نتيجه هرچه شد، سريع تر اقدامات لازم را انجام دهم. در حدود نيم ساعت تا چهل و پنج دقيقه اي كه منتظر بودم، صداي فرياد و ناله و دادوبيداد از درون يكي از اطاق ها كه در انتهاي راهرو هم بود، قطع نمي شد!

درست است كه تا آن زمان بسيار شنيده و يا خوانده بودم، اما مواجهه مستقيم با چنين ماجرايي، به هرحال تفاوت داشت با آنچه انسان به صورت غيرمستقيم مي خواند و يا مي شنود!

دوستم كه بيرون آمد و شرح ماوقع مشكل پيش آمده را از او پرسيدم، فهميدم كه در همان زمان و در همان كلانتري، بالاترين مسئول اطلاعاتي نيروي انتظامي آن شهر هم حضور داشته و تمام آنچه رخ داده، در حضور او در كلانتري اتفاق افتاده و آن بدبخت هم يك نفر بوده كه فكر مي كردند دزدي كرده است!

با وجود تمام آن داد و بيدادها و صداي كتك زدن ها و ناله و شيون ها، فضاي كاري و نوع رفتار و مواجهه كاركنان كلانتري، آن قدر عادي بود كه انگار نه انگار كه در اتاق بغلي شان، انساني را دارند درب و داغون مي كنند؛ يك جوري كه آدم مي فهميد كه انگار اينجا اين اتفاقات براي همه (جز مني كه تا حالا چنين چيزي نديده بودم)، عادت شده است.

بيرون كه آمدم تمام فكر و ذكرم اين بود كه چگونه مي شود از اتفاق رخ داده شكايت كرد تا جلوي تكرار چنين اعمالي گرفته شود؟

و هنوز كه هنوز است اين سوال ذهنم را درگير خود كرده است...

.........................................................................

پ.ن: چندي پيش يكي از آشنايان شاهد يك ماجراي دزدي بود و به همين خاطر نيروي انتظامي، مشخصات و شماره تماس و ... او را گرفت تا اگر دزدها را گرفتند، او را بياورند محض شناسايي. تعريف مي كرد در محل وقوع جرم و بعدا در كلانتري محل، چندين بار مشخصات دزدها را (كه بلند قد هم بودند) شرح داده و تمام آنچه ديده را برايشان گفته بود. مي گفت "چهار روز بعد تماس گرفتند، براي شناسايي متهم رفتم، ديدم يك آدم قد كوتاه سياه سوخته اي را آورده اند كه دزد را پيدا كرده ايم، نشانم دادند و گفتند خودش است؟ ..."!

نوشته شده در دوشنبه بیست و ششم مرداد 1388ساعت 9:40 توسط محمدعلی کامفیروزی| |
بسم الله

شايد از روي اتفاق، اما ديروز، دو خبر به دستم رسيد؛ اول اينكه با استخدامم در سازمان سما با مشكل مواجه شده ام و دوم اينكه حجه الاسلام و المسلمين صادق لاريجاني به سمت رئيس قوه قضاييه منصوب شده است!

ديروز در تهران، صادق لاريجاني (برادر چهار لاريجاني ديگر كه هم اكنون يكي از آنها رئيس مجلس شوراي اسلامي، ديگري مشاور رييس قوه قضاييه در امور بين الملل و نيز رئيس مركز تحقيقات فيزيك نظري، سومي شان  رئيس دانشگاه علوم پزشكي تهران و چهارمي مسئوليت وابستگي فرهنگي واحدهاي دانشگاه آزاد در خارج از كشور را بر عهده دارد)، با حكم رهبري به سمت رياست قوه قضاييه منصوب شد، در حالي كه در همان روز و در شيراز، معاون پشتيباني سماي شيراز تلفني به من اعلام كرد كه به دليل بخشنامه منع اشتغال هم زمان دو نفر از بستگان درجه يك در يك واحد دانشگاه آزاد، در خصوص استخدام شما مشكلاتي وجود دارد!

اين روزها به اين نتيجه رسيده ام كه درست مي گويند كه همه با هم در پناه قانونيم!

......................................................................

پ.ن: البته گويا اميدواري هايي در مورد حل اين مشكل وجود دارد، انشاالله...

نوشته شده در یکشنبه بیست و پنجم مرداد 1388ساعت 9:27 توسط محمدعلی کامفیروزی| |
بسم الله

اين روزها به هر كدام از اين رسانه هاي حامي دولت سر مي زنم، با انبوه اخبار و تحليل از يك طرف و مصاحبه پشت مصاحبه از طرفي ديگر روبه رو مي شوم؛ اخبار، تحليل ها و مصاحبه هايي كه هر يك تلاش دارند تا از زبان خود زندانيان سياسي در بازداشت گرفته تا چهره هاي سياسي و تحليل گران همسو با دولت و يا در قالب اخبار توليدي، صحت اعترافات اخيرا پخش شده در صدا و سيما را به اثبات برسانند.

نمي خواهم بحث طولاني شود! بنابراين بي مجادله بيشتر، فرض مي گيرم كه القائات اين رسانه ها مبتني بر واقعيت است و اين افراد بر اثر مباحثه آزاد با بازجويان، حاضر به شكستن خود و اعتراف به مسائلي شده اند كه سال ها در دل خود پنهان كرده و في الحال تصميم به درددل كردن در محكمه قانوني و در مقابل چشم ميليون ها ايراني گرفته اند!

باشد! قبول! اما اگر واقعا آن چنان كه رسانه هاي حامي دولت مي گويند، روند زندان، مباحثه آزاد با بازجويان، آرامش ناشي از انفرادي و پي بردن به كنه گل و گلابيت نظام جمهوري اسلامي در جريان زنداني شدن و محاكمه، باعث شده تا آن پرده دروغيني كه سالها بر چهره اصلاح طلبان نادم كنوني بوده، برداشته شده و اين روزها بر اثر تنهايي و فرصت تفكر و بحث آزادانه و ... وجدان خفته شان بيدار و به حال صادقانه گذشته و معصوميت از دست رفته شان بازگردانده شوند (!)، پس لااقل اين بار مي توان به اين نادمان و صادقان و رستگاران داخل زندان اعتماد كرد؛ البته از ديد زندانبابان و حاميان دولت و علي الحساب بنا به فرض در پيش گرفته ما...

خب! حالا بد نيست نگاهي دوباره به اعترافات پخش شده دو اصلاح طلب بازداشت شده (آقايان ابطحي و عطريانفر) بيندازيم؛ اعترافات اين دو نفر را مي توان به دو بخش تقسيم كرد؛ يكي اعترافات مربوط به خود و ديگري اعترافات مربوط به ديگران:

اعترافات مربوط به ديگران: ابطحي و عطريانفر در فرصتي كه در دادگاه و هم چنين پس از آن، در مصاحبه هاي خود داشتند، مدام بر اين نكته ها اصرار مي كنند كه تقلبي صورت نگرفته و ما نيز از همان ابتدا اين مساله را به دوستان ديگر اصلاح طلب هشدار مي داده و موافق با كشيده شدن كشور از سوي آنان به اين سمت نبوده و معتقد بوديم و هستيم كه بايست هميشه پشتيبان ولايت فقيه باشيم و از خط قرمز هاي نظام عبور نكنيم. ايشان در جاي جاي سخنان خود، مسئوليت اتفاقات اخير را با تحليل هاي گوناگون، متوجه ميرحسين موسوي، كانديداي اصلي مخالفين دولت در انتخابات مي كردند.

آنچه در اين ايام ديده مي شود اين است كه بيشتر اين بخش از اعترافات، مورد توجه رسانه هاي حامي دولت قرار گرفته و محور اصلي مانورهاي رسانه اي و به وجد آمدنشان شده است، البته بگذريم از اينكه خوشبختانه اين اعترافات در سيستم قضايي ما كوچك ترين ارزش قانوني ندارد، چرا اقرار شخص فقط بر عليه خودش نافذ است و بس...

اعترافات مربوط به خود: آنچه آقايان ابطحي و عطريانفر، عليه خود در دادگاه گفتند، بيشتر حرف هايي بسيار كلي و يا اثبات كننده بي گناهي شان در وقايع اخير بود و يا اينكه از نقش اندك و ناآگاهانه آنان در اين وقايع خبر مي داد؛ گرچه در يكي دو جا نيز، اعتراف به يكي دو اشتباه كوچك خود كردند (مثل زماني كه ابطحي گفت در راهپيمايي شركت كردم، ولي قصد مخالفت با نظام را نداشتم و فقط مي خواستم اعتراضم را به گونه اي نشان دهم).

حالا بد نيست دوباره به فرض اصلي نوشته برگرديم! همان فرضي كه امروز رسانه ها و چهره هاي اصولگرا و حتي صداوسيما و دادگاه و سيستم قضايي، به هر دري مي زنند تا آن را اثبات كنند؛ ابطحي، عطريانفر و ديگر بازداشت شدگان اصلاح طلب، واقعا به اشتباهات خود پي برده و در يك فضاي آزادانه به اصل و وجدان و صداقت و معصوميت فطري خود بازگشته اند!

راستش را بخواهيد هشياري مي خواهد تا ما هم در اين شرايط، هم صدا با تلاش صدر تا ذيل جريان اصولگرايي، بر ادعاي ايشان تاكيد كنيم؛ چرا كه ابطحي و عطريانفر و امثالهم، لااقل الآن ديگر دروغ نمي گويند و به تمام آنچه كرده اند، اعتراف نموده اند!‌ پس حالا سوال ما اين است؛ آيا نگاه داشتن اين چنيني افرادي با چنين جرم هاي كوچك و يا اشتباهات جزئي، حالا كه بدانها نيز اعتراف كرده و ابراز ندامت هم نموده اند، در زندان انفرادي و با آن وضعيتي كه زندان كشيده هاي باتجربه تعريف مي كنند، مبنا و منشا اخلاقي، شرعي و قانوني دارد؟

حاميان دولت و بالاتر از آن سيستم قضايي، بايست پاسخ گوي اين تناقض باشد؛ اينكه چرا و به چه دليل، كساني را كه در اوج صداقت خود، اعتراف كرده اند كه كوچك ترين نقش ها را در اعتراضات اخير داشته اند، بازداشت نموده و حال كه پس از يك ماه و نيم حبس انفرادي، چيز دندان گيري از آنها نصيبشان نشده، دست از لجبازي و اصرار بيجا بر بازداشت اين چند اصلاح طلب بي تقصير و يا با نقش هاي كوچك و كم تاثير بر نمي دارند؟!

...................................................................

پ.ن: شايد حضرات بتوانند از اين پرده نمايش، قبايي سياسي براي خود بدوزند، اما در محضر دادگاه و قانون (اگر به واقع رعايت شود كه البته تا كنون نشده)، رودست بدي نوش جان كرده اند! گرچه شايد توافقاتي پنهاني نيز بوده كه ما از آن بي خبريم...

نوشته شده در پنجشنبه پانزدهم مرداد 1388ساعت 9:51 توسط محمدعلی کامفیروزی| |
میر حسین موسوی